سخنان عاشقانه از زبان بزرگان)



باز هم بگو و دوباره بگو،
که به من عشق میورزی
و تکرار این واژه باید چون
آوای فاخته ای درآید
به یاد داشته باش که بدون آوای مدام فاخته
بهار هرگز با همه سبزی اش به کوه و دشت
و دره و جنگل پای نمی گذارد

الیزابت برت برونینگ


آنچه انجام می دهم
و آنچه به خواب می بینم سرشار از توست، همچنان که
می ناب مزه انگورش را به همراه دارد
و آنگاه که خدای را می خوانم، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند
و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند...

الیزابت برت برونینگ
__________________

عشق هیچ نمی دهد الا خودش و هیچ نمی ستاند مگر از خودش
عشق مالک هیچ نیست و در تملک کسی هم در نمی آید: چرا که
عشق را عشق کافیست

خلیل جبران
__________________
کرامت من بی کرانه است چون دریا
عشق من ژرف است باز چون دریا ؛
هرقدر به تو می بخشم بیشتر دارم
برای هر دوی ما بی انتها

ویلیام شکسپیر
گویی قلبم در قلبش آویخته است
و زندگی ام در زندگیش

کریستینا روستی کنارم بنشین ای عزیزترین و به قلبم گوش کن
بخند که شادی تو نمادی از آینده ماست
قلب من راضی نمی شود که تو رازش را انکار کنی

خلیل جبران
__________________
ای زمان
آرام ما را در برگیر
تا غریق موج های تو شویم
آنچنان که غرق رویا می شویم

بریان والر پروکتر
__________________

مراقب شادی توام
همچنان که تو پاسبان شادی منی
در آرامش نخواهم بود اگر در آرامش نباشی

خلیل جبران
__________________

به چشمانم می نگری و
روحم می خندد
گرما امنیت و شادی را حس می کنم
نزدیک منی
و دنیای من هیچ کم ندارد

سوزان ال استرانگ
آنگاه که عشق تو را می خواند در پس او برو
اگرچه راه های عشق سخت و پرفراز و نشیب است
و آنگاه که بال هایش تو را در خود می پیچند آرام گیر
اگرچه شمشیر پنهان بال هایش
تو را زخم زند

خلیل جبران
__________________بگذار تا دل من بی انتها تکرار کند
که تنها تو را می خواهد؛ فقط تو را

رابین درانات تاگور
______________________
پیش چشمانم بایست و بگذار تا نگاه تو آوازهای مرا
چون شعله ای در برگیرند.
با غروب تنهایی من باش جایی که دلم تنها می نگرد
جام تنهایی دلم را پر کن و بگذار تا در درونم
بی پایانی عشق تو را احساس کنم

رابین د رانات تاگور
__________________________
همه چیز برای من و تو می شکفد
و اولین اندیشه جهان فقط می تواند از آن ما باشد
ما عاشقیم و بهشت برای ما افریده شده است
فقط برای من و تو

لوییس اونتر مایر

___________________________________
می خواهم تا حظه ای چشم بر هم بگذاری تا ددر کنارت بنشینم
همه آن کارها که در دست دارم وا می نهم
دلم می داند که دور از نور روی تو مرا آرامش و آسایشی نیست

رابین د رانات تاگور

-________________________________
نگاه کن
به آنچه پیشتر داشته ایم و آنچه اکنون داریم
باور دارم هر آنچه زندگی به من ارزانی دارد نمی تواند خوشحال کننده تر از آینده ای باشد
که مملو از عشق ورزیدن به توست

گمنام
_________________________________

اگر میشد به لطافت گل سرخی ژاله بار باشم
دیوانه وار
عاشقت بودم
خواستنی تر از آنی که تنها بمانی

تام مک گراث
______________________________

خاطرات دیرپای درگذرند
اما تنها خاطره تو در دلم باقیست
آنجا که خیالت آرمیده است
تصویر معطر تو باقیست
حلاوتی دست نیافتنی در اندیشه ام
دیگران ترکم می کنند
همه رهایم می کنند
اما تو می مانی

آرتور سیمونز
_______________________

آیا قلبی را که عشق می ورزد
ولی رام نمی شود
و می سوزد
اما هرگز نرم نمی شود
می پذیری؟

خلیل جبران
-__________________________

و همواره اینگونه است که عشق ژرفای خود را
تا لحظه جدایی در نمی یابد

خلیل جبران